تبلیغات
شهرفرنـــــــــــگ

زمستان و دمای 18- ارومیه و ادم برفی

1392/10/8 ساعت 08 و 50 دقیقه و 06 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 


8 درجه کمتر نشون میده




اینم برف دونه ی ما ساخته شده به دست دخترخاله

 

آخرین ویرایش: 1392/10/8 ساعت 09 و 21 دقیقه و 05 ثانیه

 

اینم روز یلدای ما

1392/10/2 ساعت 13 و 45 دقیقه و 42 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 






جای یکی تو این تصویر خیلی خالیه خیلی ...

آخرین ویرایش: 1392/10/4 ساعت 08 و 27 دقیقه و 33 ثانیه

 

206

1392/09/27 ساعت 08 و 38 دقیقه و 15 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 

آخرین ویرایش: 1392/09/27 ساعت 22 و 06 دقیقه و 20 ثانیه

 

بدون شرح!!!

1392/06/23 ساعت 01 و 00 دقیقه و 01 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 
تولدم مبارک

آخرین ویرایش: 1392/07/19 ساعت 17 و 33 دقیقه و 34 ثانیه

 

باغچه ی نو مبــــــــــــــــارک گلــم.....!!

1392/06/15 ساعت 09 و 51 دقیقه و 40 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 
از این به بعد مراقب بوسه هایت باش گلم.مراقب نوازش هایی که می شوی باش. مراقب باش گلم، مراقب دلت، زود ترک بر می دارد.من مردمان این شهر را می شناسم. با دل نازک مدارا نمی کنند. دل نداده تن می خواهند ازت. مبادا دل نداده تن بدهی...!روزی از کوچه باغ قدیمی رد شدی یادی از من بکن. باغچه ی نو مبارک گلم...مراقب خودت باش گلم...من مراقب خاطراتمان هستم...





آخرین ویرایش: - -

 

تنهایی

1392/06/15 ساعت 09 و 49 دقیقه و 57 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 
مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

می خزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون شعر

یاد می آرم كه در دستان من

روزگاری شعله میزد خون شعر

خاك میخواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره كه در خاكم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناكم نهند

بعد من ناگه به یكسو می روند

پرده های تیره دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند

روی كاغذها و دفترهای من

در اتاق كوچكم پا می نهد

بعد من با یاد من بیگانه ای

در بر آینه می ماند به جای

تار مویی نقش دستی شانه ای

می رهم از خویش و میمانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افقها دور و پنهان میشود

می شتابند از پی هم بی شكیب

روزها و هفته ها و ماهها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره میماند به چشم راهها

لیك دیگر پیكر سرد مرا

می فشارد خاك دامنگیر خاك

بی تو دور از ضربه های قلب تو

قلب من میپوسد آنجا زیر خاك

بعد ها نام مرا باران و باد

نرم میشویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ

آخرین ویرایش: - -

 

فروشگاه رایگان

1392/05/28 ساعت 00 و 05 دقیقه و 33 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 
فروشگاه رایگان

آخرین ویرایش: - -

 

کارت شارژ بخر جایزه ببر

1392/05/22 ساعت 19 و 06 دقیقه و 42 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 

آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 129 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...