تبلیغات
شهرفرنـــــــــــگ - ای کاش . . .

ای کاش . . .

1392/10/18 ساعت 10 و 37 دقیقه و 12 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 


امشب...پس از مدتها بیخبری...یادت از پنجره ذهنم عبور کرد..!

عجب عشقی است عشقت....
با آنکه رفته ای اما...هنوز حرارتش را حس میکنم!
مهربانم....؟
بعد از تو چشمانم را به روی زیبای چه کسی بدوزم؟؟
و با دیدن چه کسی صدای تپش قلبم کل شهر را فرا گیرد؟
عشقم....
بعد از تو نگاه هیچکس برایم معنایی ندارد...
و لبخند هیچکس برایم دلنشین نیست!
چه سرکش شده است قلبم...!!
بعد از تو عشق هیچ قلبی را نمیپذیرد..
و دل ها را خود خواهانه میشکند!
گویا بدست نیاوردن قلبت برایش عقده شده..که اینگونه  بی رحمانه 
پا بر دلهای خواستار عشقش میگذارد.....
و عشقش را از همه دریغ میکند...!
حال بفهم..که زندگی ام را بدون تو چگونه سر کرده ام.

آخرین ویرایش: 1392/10/18 ساعت 10 و 38 دقیقه و 28 ثانیه

 
1397/02/11 ساعت 21 و 08 دقیقه و 04 ثانیه
Ridiculous quest there. What occurred after? Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر