تبلیغات
شهرفرنـــــــــــگ - مطالب سجاد خلیلی

غریب اشنا

1392/10/18 ساعت 09 و 41 دقیقه و 23 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 

من بودم و تو...

روزای آروم...

عشق خیالی توی دلامون...

هر روز تو رویا..

.با تو نشستم...

جز تو به هیچکس...

من دل نبستم...

مهر تو رو من...

به دل نشوندم...

لعنت به این دل...

چه ساده بودم...

عاشق نبودی...

تنهام گذاشتی...

حتی یه ذره...

دوسم نداشتی...

پروانه بودم...

زدی پروندیم...

شمع قشنگم...

بدجور سوزوندیم...

حالا عزیزم...

رفتی و تنهام...

خبر نداری...

از سیل غمهام...

تو حسرت تو...

آروم ندارم...

به یاد چشمات...

من بی قرارم...

باور ندارم...

شدم فراموش...

آخ خیلی وقته...

یخ کرده آغوش...

عاشق نبودی...

تنهام گذاشتی...

حتی یه ذره...

دوسم نداشتی...

 

رفتی نگفتی...

بی تو میسوزم...

چرا نباید...یادت بمیره...جاشو تو قلبم...نفرت بگیره...؟؟؟!!!

یك سوال كوچك می ماند......

برای پرسیدن از كسی كه بی پاسخ ترین سوال فكر آشفته من است :



چی كار كرد این دل سادم

كه از چشم تو افتادم ؟


آخرین ویرایش: 1392/10/18 ساعت 09 و 42 دقیقه و 21 ثانیه

 

ای کاش . . .

1392/10/18 ساعت 09 و 37 دقیقه و 12 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 


امشب...پس از مدتها بیخبری...یادت از پنجره ذهنم عبور کرد..!

عجب عشقی است عشقت....
با آنکه رفته ای اما...هنوز حرارتش را حس میکنم!
مهربانم....؟
بعد از تو چشمانم را به روی زیبای چه کسی بدوزم؟؟
و با دیدن چه کسی صدای تپش قلبم کل شهر را فرا گیرد؟
عشقم....
بعد از تو نگاه هیچکس برایم معنایی ندارد...
و لبخند هیچکس برایم دلنشین نیست!
چه سرکش شده است قلبم...!!
بعد از تو عشق هیچ قلبی را نمیپذیرد..
و دل ها را خود خواهانه میشکند!
گویا بدست نیاوردن قلبت برایش عقده شده..که اینگونه  بی رحمانه 
پا بر دلهای خواستار عشقش میگذارد.....
و عشقش را از همه دریغ میکند...!
حال بفهم..که زندگی ام را بدون تو چگونه سر کرده ام.

آخرین ویرایش: 1392/10/18 ساعت 09 و 38 دقیقه و 28 ثانیه

 

ای کاش . . .

1392/10/11 ساعت 19 و 43 دقیقه و 34 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 

کاش فقط بودی،وقتی بغض میکردم بغلم میکردی و میگفتی:

ببینم چشاتو…منو نگا کن…

اگہ گریہ کنی قہر میکنم ،میرما !!!!



آخرین ویرایش: - -

 

چرا . . . ؟!!!

1392/10/11 ساعت 19 و 41 دقیقه و 01 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 

گـاه בلـمــ مےـگـیرב

گـاه زטּـבگــے ســخـتــــ مےـشـوב

گـاه تـטּـهـا , تـטּـهـایـے آرامـشــ مـے آورב

گـاه گـذشـتـهـ اذیـتـمـ مـیـکـنـב

ایـטּ `گـاه هـا`... گـهـگـاه تـمـامــ روز و شـبــ مـنــ مےـشـو טּـב

آטּـوقـت بـغـض گـلـویـم را مـےـگـیـرב !

בرسـت مـثـل
هـمےــטּ روزـها ...


a521b91b3166d923a8f01ccd0d1eef5f.gif


آخرین ویرایش: 1392/10/11 ساعت 19 و 41 دقیقه و 47 ثانیه

 

خسته ام ...

1392/10/11 ساعت 19 و 36 دقیقه و 39 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 
مـטּ دیگہ نـہ از اومـدטּ کسـے
ذوق زده میشم ،
نہ کسے از ڪنآرمـ بره حوصلـہ دارمــ
نآزشو بـخـرمــ ڪہ بـرگرده ...
مـטּآدمــ بے احسآسے نیستمـ
مـטּ بے معرفـتــ و نآمرد نیستمــ ...
فقط خستہ امــ ...
http://upload7.ir/images/49346559064651051363.jpg

آخرین ویرایش: 1392/10/11 ساعت 19 و 38 دقیقه و 00 ثانیه

 

عهـــــــــــــــد و . . .

1392/10/10 ساعت 14 و 41 دقیقه و 32 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 

عاشقم، عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان


سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان


با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب


خواهم آمد من به کویَت، گر نمیدانی بدان


مشنو از بد گو سخن، من سُست پیمان نیستم


هستم اندر جستجویت، گر نمیدانی بدان...



گر پس از مردن بیائی بر سر بالین من


زنده می گردم به بویت، گر نمی دانی بدان


اینکه دل جای دگر غیر از سر کویت نرفت


بسته آن را تار مویت گر نمی دانی بدان


گر رقیب از غم بمیرد، یا حسرت کورش کند


بوسه خواهم زد به رویت، گر نمیدانی بدان


هیچ می دانی که این لاهوتی آواره کیست؟


عاشق روی نکویت گر نمی دانی بدان


عاشقم عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان


سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان


آخرین ویرایش: - -

 

تنهام

1392/10/10 ساعت 14 و 39 دقیقه و 02 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 

چشمانت را ببند و فقط لحظه ای خود را به جای من بگذار…


حس می کنی چقدر تنهایم؟!


وقتی میان این همه ادمک چوبی شانه ای نیست که تکیه گاه گریه ام باشد


وقتی که اغوشی نیست که از همه دل خستگی ها در بر بگیرم


وقتی دست های گرمی نیست که دستانم را شریک شود


یا اشکانم را با سر انگشت هم دلی پاک کند


وقتی که هیچ چشم منتظری در این دنیا برای من پلک نمی زند


وقتی صدایی نیست که خستگی لحظه هایم را با لحن گرمش دل داری دهد


وقتی که هیچ گوشی نیست که این همه دل نوشت را بشنود


حس می کنی تنهاییم را؟؟!!


اگر حس کردی


تو بگو چه باید کرد؟!


آخرین ویرایش: 1392/10/10 ساعت 14 و 40 دقیقه و 55 ثانیه

 

دلتنگ...

1392/10/10 ساعت 14 و 34 دقیقه و 30 ثانیهنویسنده : سجاد خلیلی

 

باز هم،بی صدا دلـتـنـگـم . . .باز هم،تنهای توئم با دلـتـنـگـی . . . باز هم،بغضم را در سکوتم شکستم آن هم بی صدای بی صدا. . .باز تنهایی،تنهایی،تنهایی،دیگراشکهایم هم مراتنها گذاشتن...!


آخرین ویرایش: 1392/10/10 ساعت 14 و 35 دقیقه و 12 ثانیه

 

تعداد کل صفحات ( 129 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...